تبلیغات
ریاضیات الفبای کتاب آفرینش - مطالب طنز . خاطره
 
نوشته شده توسط : KH- E-M
همیشه موقع تصحیح اوراق امتحانی به بعضی پاسخهای عجیب برمیخوریم...

در ادامه مطلب

ادامه مطلب

:: مرتبط با: طنز . خاطره ,
:: برچسب‌ها: پاسخهای عجیب , طنز , امتحان ریاضی ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 30 مهر 1391 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ انتشار : پنجشنبه 6 تیر 1392 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ انتشار : چهارشنبه 14 فروردین 1392 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M

امروز در خیابان راه می رفتیم.باران نم نم می بارید و سرما فرمانروایی می کرد. همه مثل ما می خواستند دقیقه نود خرید کنند و مثل آب باران ریخته بودند به سر و روی خیابانهای مرکز شهر..از یک جا که نمی دیدم ،صدای آکاردئون دوره گردی می آمد و آهنگ غمگینی داشت...کمی شبیه آهنگ اخراجیهای۱. نمی دانم چرا دلم گرفت.همیشه این روزهای آخر سال به یاد دخترک کبریت فروش می افتم...داشتم به این فکر می کردم که چند تا دخترک کبریت فروش در چندتا نقطه شهر دارند غصه می خورند..چند تایشان لباس نو،کفش،..غذا  ندارند؟ آن هم در این شرایط که آدمهای عادی هم کم آورده اند.

چقدر بد است که نمی توانم کار چندانی انجام دهم.دلم گرفت.مثلا شب عید است.نباید از این حرفهای غمگین زد.می دانم.همیشه برعکس بوده ام.

 




:: مرتبط با: طنز . خاطره ,
:: برچسب‌ها: خاطره ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 29 اسفند 1391 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M

با دانلود فایل زیر و پاسخ دادن به آن وضعیت خود را معلوم کنید.(روی تصویر کلیک کنید)

77math.com

 قابل توجه است که تمام کارمندان یک شرکت مجبورشدند این فایل نظرسنجی را تا آخر مشاهده نمایند و جالب اینکه همه در نظر سنجی،از وضعیت خود اعلام رضایت نمودند!




:: مرتبط با: طنز . خاطره ,
:: برچسب‌ها: سیستم بررسی , رضایت شغلی , طنز ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 28 دی 1391 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M

یک پزشک و یک ریاضی دان در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند پزشک رو به ریاضیدان کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ریاضیدان که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. ریاضیدان مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت ریاضیدان را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند. پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» ریاضیدان بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد. حالا نوبت خودش بود. ریاضیدان گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، ریاضیدان را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. ریاضیدان مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» ریاضیدان دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!

منبع




:: مرتبط با: طنز . خاطره ,
:: برچسب‌ها: حکایت , ریاضیدان , پزشک ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 آذر 1391 | نظرات
نوشته شده توسط : KH- E-M
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 آبان 1391 | نظرات
 

 


 
   
.قرآن.سوره آل عمران. “بگو اگر خدا را دوست دارید از من(پیامبر) پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است”